|
|
|
گفتگو با سرپرست نويسندگان مجموعه ترانه ی مادري
در حيطه فيلمسازي به خصوص فيلمنامه نويسي، جايگاه بعضي از مسووليت ها خيلي تعريف شده نيست. مثلاً سرپرست نويسندگان مي تواند در هر پروژه يي تعريف خاصي داشته باشد. سرپرست نويسندگان مي تواند ناظر بر نوشته ديگران باشد، مي تواند سيناپس کلي را بنويسد، مي تواند طراح سکانس ها باشد، نوشته ها را تصحيح کند يا حتي ديالوگ ها را بنويسد. نقش جنابعالي در «ترانه مادري» به عنوان سرپرست نويسندگان به چه صورت است؟ بعد از تجربه سريال «نرگس» که متن آن را حدود يک سال و نيم و يک تنه نوشتم فشار زيادي به من وارد شد و اين سختي بيش از آن بود که تصور مي کردم. مهم ترين چيزي که در اين کارهاي حجيم آزاردهنده است حفظ راکوردها، تداوم حس ها و اکت ها و تداوم آدم ها و قصه ها است. معمولاً خطر متداولي که اين قصه ها دارند، اين است که با حجمي از ماجرا و آدم ها شروع مي شود اما ممکن است يکي يکي فراموش شوند و يادمان برود که چه گفته ايم يا راه قصه را غلط برويم و دچار تناقض گويي شويم. به همين دليل من تصميم گرفتم در اين کار از سه نفر (خانم پارسافر و آقايان اکبر بابالو و محمدرضا خالقي زاده) به عنوان نويسنده بهره بگيرم، در اوايل کار يکي از آنها ما را ترک کرد و با دو نويسنده ادامه داديم. ابتدا فکر مي کردم مي توانم ايده هايم را با اين دوستان مطرح کنم و هر دو که تازه کار هستند متن هايي را بياورند و روي آن کار کنيم، همان طور که اشاره کردم اين اولين تجربه خانم پارسافر بود و آقاي بابالو هم يک تجربه چندماهه در سريال «کارآگاهان» با ما داشتند و من تصور مي کردم اين کار مي تواند به نتيجه برسد. ما سيناپس 10 قسمت را آماده کرديم و مشخص شد چه سکانس هايي و به چه ترتيب بايد نوشته شود. دوستان اين متن ها را نوشتند و دو سه بار اين نوشته ها را اصلاح کردم اما به اين نتيجه رسيدم اين برنامه ريزي که کرده بودم تا دست به قلم نبرم و فقط مديريت کنم امکان پذير نيست. در نتيجه از دوستان خواستم هم به من مشورت و هم در بسط قصه ياري ام بدهند و از طرف ديگر پيش نويس هاي کار را نيز آماده کنند. -سکان اين کشتي در دست کسي است که تجربه لازم را در اين زمينه دارد. سوال من در رابطه با شباهت انکارنشدني اين قصه با داستان فيلمنامه ديگري از شما يعني «خانه پدري» است. داستان يک خانه، برادر و خواهري که در کشمکش هاي زندگي با هم درگير مي شوند، بچه يي که مي فهمد فرزند واقعي پدر و مادرش نيست، پدرزني که چشم طمع به مال خانواده دامادش دارد و... ببينيد، حضور «دانيال حکيمي» و موضوع خانه اين شباهت را ايجاد مي کند و در ابتداي کار اين توهم بود که يک خواهر و برادر سر ارث پدري و يک خانه با هم درگير مي شوند اما نوع ساختار «ترانه مادري» به گونه يي است که با اطلاعات زياد بازي مي شود، يعني بيننده بدون آنکه برايش آزاردهنده باشد با سوال هايي در ذهنش مواجه مي شود و سپس ما با تقسيم اطلاعات يا چيزي که در فيلمنامه به آن افشاي تدريجي اطلاعات مي گوييم، فرضيه هاي وي را به هم مي ريزيم و اين ريتمي دارد که هم تعليق را ايجاد مي کند و هم انتظار را؛ تا اشتياق لازم را براي پيگيري داستان داشته باشد. در 10 قسمت اول سريال ترانه مادري اين تصور وجود داشت که داستان تکراري از خانه پدري است اما به مرور معلوم مي شود که داستان، قضيه دوتا پسربچه است و موضوع تربيت اين دو و در حقيقت خانه متعلق به کس ديگري است و حتي پشت قضيه خانه و جنگ بين خانواده موضوع شخصيتي و اخلاقي است و حقارت و تحقيري که سال ها پيش فرخ متحمل شده دليل واکنش هاي او است. مثلاً سکانسي که در آينده مي بينيم فرخ مي گويد؛ «من اصلاً دنبال خانه نيستم و اينها همه اش بهانه يي است براي پر کردن يک خلاء روحي و يک بحران که پشت سر گذاشته ام و سال ها با آن کلنجار رفته ام.» در نتيجه همين طور که مي بينيد يک موضوع مي تواند دستمايه قصه هاي مختلفي شود يا مي تواند تم هاي مختلفي را با خود بياورد و بحث هاي مختلفي نظير حسادت، رقابت، طمع و... را شامل شود. اگر بخواهيم به پوسته اين کار نگاه کنيم شباهت هايي وجود دارد اما در داستان پردازي کاملاً متفاوت هستند. -مورد جالبي که در ترانه مادري است اينکه گره هايي که معمولاً در اواخر قصه گشوده مي شود، در همان قسمت هاي نخستين باز مي شود، مثل نسبت واقعي بهرام و پويا يا نسبتي که سميرا (مينا لاکاني) با آن دو دارد و... و حالا نوبت به ريشه يابي اين معماهاي گشوده رسيده و با مختصر آشنايي که با مقوله فيلمنامه نويسي دارم، فکر مي کنم نوبت به يک اوج و يک شوک در داستان مي رسد يا بهتر بگويم اگر اين طور باشد جذاب تر است. يقيناً همين طور است. به هر حال يک قصه به اين حجم، داستان هاي فرعي خودش را مي خواهد اما محوريت موضوع نبايد گم شود. يعني اساس کار ما بر مبناي دو «تم» اصلي؛ يک بحث تربيت بچه ها و ديگري زياده خواهي فرخ و جلال است و همه ماجرا حول اين دو محور خواهد بود که نهايتاً به يک نتيجه مشترک منجر مي شود و در قسمت هاي آتي ماجرايي اتفاق مي افتد که قصه وارد کشمکش جديدي مي شود. به هر حال در اين گونه قصه گويي ها مهم رو به اوج بودن قصه است چرا که اين مجموعه ها به راحتي مي توانند مخاطب خود را از دست بدهند و نوع روايت قصه بسيار مهم است؛ اينکه قصه چطور روايت شود، چطور تقسيم بندي اطلاعات کنيم و چطور قصه بتواند هميشه بيننده را در انتظار نگه دارد. واقعاً من به دنبال اين بودم که مخاطب به اين حس برسد که اگر يک قسمت از اين مجموعه را از دست داد، حسرت آن را بخورد و اين حسرت در زماني که تمام مي شود هم ادامه داشته باشد. اگرچه 35 دقيقه باکس کمي است اما بارها شاهد عکس العمل مخاطبان بوده ام که وقتي تيتراژ پاياني کار مي آيد، افسوس مي خورند و اين نشانگر آن است که ترانه مادري در مسير موفقي است. -دغدغه اين فيلمنامه نويس بي شباهت به مشتري يک خياط خانه نيست. او مدلي را در نظر دارد و تا زمان آماده شدن لباس دلواپس اين است که آيا همان چيزي که در ذهن من بود، خواهد شد؟ يک فيلمنامه نويس هم هميشه اين اضطراب را دارد که آيا کارگردان مي تواند قصه نوشته شده مرا خوب به تصوير بکشد؟ شما در ارتباط با «حسين سهيلي زاده» کارگردان ترانه مادري چه حسي داريد، آيا کار به گونه يي که در ذهن شماست جان مي گيرد؟ بله، کاملاً. من در ترانه مادري اين شانس را داشته ام و اين اولين تجربه ما با هم نيست. پنج يا شش سال پيش هم يک تله فيلم با آقاي سهيلي زاده کار کرده بودم و هميشه مترصد اين موقعيت بودم تا يک کار مشترک با هم داشته باشيم. معمولاً يک اختلاف سليقه مقدري بين نويسنده و کارگردان وجود دارد. مثل اينکه در سرنوشت و جبين هر دو نوشته شده که از هم ناراضي باشند و هر دو آماده اند که يکي اين فتيله را روشن کند و اختلاف پيش بيايد. اما در اين بين تهيه کننده نقش مهمي دارد و اگر نقش خود را به خوبي ايفا کند، مي تواند اين اختلاف را به حداقل برساند. مثلاً من با دوستاني کار کرده ام که به دليل اينکه تهيه کننده نقش خودش را خوب بازي نکرده و ما هم شايد همت لازم را نکرده ايم، کار لطمه خورده است. من کنار کشيدم، کارگردان هم توجه نکرد و پروژه آسيب جدي و غيرقابل جبراني خورده است. اما در ترانه مادري اين مشکلات جايي نداشته است. من چند ماه قبل از آقاي سهيلي زاده آمدم. اول اسم دوستان ديگر مطرح بود و وقتي ايشان براي کارگرداني ترانه مادري آمدند من بسيار راضي بودم و در اين مدت مرتب با هم گفت وگو داشتيم و از روز اول هم خيلي نزديک به قصه من حرکت مي کرد تا آنجا که گاهي احساس مي کنم بعضي از سکانس ها بهتر از آن چيزي که من نوشته ام درآمده است. -و سوال آخرم، آقاي بهبهاني نيا. اينکه خاک سرخ، خانه پدري و ترانه مادري را با دستمايه فرزنداني که در حقيقت فرزندخوانده هستند در ژانرهاي مختلفي حتي جنگي نوشته ايد دليل خاصي دارد، گرچه من کارهاي متفاوتي نظير «کارآگاهان» و «نرگس» را هم مدنظر دارم؟ نه لزوماً. من قبل از اينکه يک جامعه شناس يا يک فيلمنامه نويس باشم، يک قصه پردازم و قصه گويي به هر حال آن شگرد خودش را دارد و يک جور سحر است. مثل «شهرزاد قصه گو» که در تاريخ يک الگوست که به گونه يي قصه مي گويد که هميشه اين انتظار براي شنيدن وجود دارد و فاجعه از دست دادن مخاطب را به تاخير مي اندازد چرا که مي داند سرش را زماني از دست مي دهد که مخاطب را از دست بدهد. در مورد من نويسنده هم به همين ترتيب است. اگر به من پيشنهاد شود نود قسمت بنويسم تا جايي جلو مي روم که مخاطب را از دست ندهم. مثل سريال نرگس که قرار بود نود قسمت باشد و به هفتاد و چهار قسمت بسنده کردم يا ترانه مادري که هفتاد قسمت در نظر گرفته شده بود و حالا صحبت از حدود پنجاه قسمت يا شايد هم کمتر است. من به هيچ چيز وفادارتر از اين نيستم که قصه جذابيتش را از دست ندهد و با اين مقدمه مي خواهم پاسخ سوال شما را بدهم که داستان بايد وجه سرگرمي کار را داشته باشد. من چطوري مي توانم ساعت ها بيننده را پاي گيرنده بنشانم، حرف هاي عجيب و غريب هم نزنم اما به گونه يي شيرين گويي کنم که بتوانم در لابه لاي قصه حرف هايم را بزنم. قطعاً مي دانيم که همه از مستقيم گويي ها بدشان مي آيد و از نصيحت کردن و نصيحت شنيدن هم دوري مي کنند. حالا بايد اينها را در يک قالب بريزيم که بيننده را جلب کند. شما فکر کنيد در مورد جنگ اگر من مي خواستم بي واسطه حرف بزنم بعد از اين همه کاري که در مورد جنگ شده بود، خيلي از مخاطبانم را از دست مي دادم اما وقتي يک دختر را که به دنبال خانواده اش مي گردد واسطه قرار مي دهيم مي توانيم هرچه را که مي خواهيم در رابطه با تلخي جنگ در لابه لاي قصه بگنجانيم. خيلي از دوستان به من گفتند ما تلخي جنگ را در خاک سرخ حس کرديم. اين ظلمي که به مردم خرمشهر شده بود که چطور به يکباره توسط دشمن غافلگير شدند. اينکه من در چند قصه از فيلمنامه هايم به بچه هايي پرداختم که از پدر و مادر واقعي شان دور مانده و يا آنها را از دست داده بودند و توسط ديگري بزرگ شده بودند هم جاذبه اين سرنوشت ها بود چرا که آدم هاي معمولي و نرمال قصه خاصي ندارند تا بتوانند دستمايه يک فيلمنامه پرکشش باشند. *********************** خیلی از بچه ها تو کامنتاشون گفته بودن که محسن در برنامه ی بوم سفید هفته ی قبل گفته که دلش نمیخواد مغرور باشه و اینها....من این برنامه رو متاسفانه نتونستم ببینم و احتمالا امکان دیدن برنامه ی این هفته رو هم ندارم. به هر حال فقط خواستم بگم که امیدوارم که این حرفو از ته قلبش زده باشه و این دفعه یک مصاحبه ی خوب ازش بخونیم.
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 توسط تبسم و پارمیدا |
مصاحبه همشهری جوان
سلام. *** خانه باغی در سعادت آباد تهران پاتوق بچه های سریال ترانه مادری است سریالی که با اینکه هر شب پخش می شود اما ضبط و ساخت آن با سرعت ادامه دارد این خانه باغ چند سال قبل محل ساخت سریال شبهای برره هم بوده است در شلوغی و فاصله محدود تغییر لوکیشن ها و بین سکانس ها سراغ دو بازیگر جوان و تازه کار سریال رفتیم که از قضا بازی های خوبی هم کرده اند. حال و هوای این دو نفر تقریبا با آن چه در این سریال میبینیم متفاوت است: محسن افشانی 19 ساله است پرهیجان و با اعتماد به نفس بالا درست برعکس پویای سریال و خیرابی 24 ساله کم حرف و تا حدی خجالتی برعکس بهرام. اول سراغ محسن رفتیم دیپلم ریاضی فیزیک دارد اما چون به قبولی در دانشگاه ایمان دارد خودش را دانشجوی مهندسی مکانیک معرفی می کند.
برای مجری پرطرفدار برنامه کودک و نوجوان چه اتفاقی افتاده که از سریال سر درآورده؟
این اتفاق خاصی نیست من بازیگر بودم یک بازیگر تئاتر.
بیشتر توضیح می دهید؟
(با لحن شیطنت آمیز و کمی اغراق) دارم توضیح میدم خانم. خواهش می کنم اجازه بدید...( با خنده) 4 سال پیش من تئاتر را در فرهنگسرای سالمند شروع کردم بر حسب کارهای مداوم نمایشی و دیده شدنشان از من دعوت شد تا در آیتمی در برنامه آستانه بازی کنم بعد از یک ماه بازی در این آیتم آقای مختارزاده گفتند اگر دوست داری مجری باشی ما کمکت می کنیم من هم قبول کردم با این که اصلا نمی دانستم حیطه اجرا با بازیگری تا چه حد متفاوت است از قسمت ها و آیتم های کوچک شروع شد تا این که مجری اول برنامه شدم اما در آن زمان دیگر آقای مختارزاده کارگردان نبودند و جایشان خالی بود قبل از عید برنامه ما دو تا را اجرا کردم و بعد از آن برنامه زنده (نود روز بهار) را. البته هنگام اجرای زنده آن برنامه در قسمت سوم سریال کارآگاهان هم بازی کردم.
برای ترانه مادری چگونه انتخاب شدید؟
آقای حمزه ای دستیار کارگردان با من تماس گرفتند و مثل همه کارها رفتم و تست دادم فکر می کردم به علت تعدد و فراوانی گزینه های انتخابی قبول نشوم اما شدم. آقایان سهیلی زاده ایرج محمدی و محمد حاتمی به من لطف کردند و این ریسک را کردند که من این نقش را بازی کنم بالاخره هر چه باشد من یک بازیگرم.
کلاس بازیگری هم رفته بودید؟
فقط افتخار این را داشتم که 2 جلسه سر کلاس های آقای پسیانی حاضر شوم اما ایشان من را بیرون انداحتند. خیلی لطف کردید آقای پسیانی. (با خنده)
چرا؟
فقط بدانید که شیطنت داشتم اما به این خاطر نبود بیشتر به این دلیل بود که ظرفیت کلاس ها پر شده بود و من آخرین نفر ثبت نامی ها بودم به همین خاطر اولین نفری که باید می رفت بیرون من بودم.
با این همه پشتکار چرا هنر نخواندید؟
نمایش و بازیگری را دوست دارم اما برای من یک سرگرمی است و به اندازه مهندسی آن را دوست ندارم .
اگر قرار باشد یکی را کنار بگذاری کدام را کنار می گذاری؟
من تا 5 سال دیگر بازیگری را ادامه می دهم و بعد منحصرا درسم را ادامه می دهم.
چرا؟
نمی دانم اما احساسم می گوید 5 سال دیگر به آنجایی که فکر می کنم رسیده ام و می توانم آن را کنار بگذارم.
یعنی فکر می کنید ستاره می شوید و بعد کار بازیگری را کنار می گذارید؟
بله. حتما همین طور که اجرا کنار گذاشتم.
یعنی حاضر نیستید که دوباره مجری شوید؟
فعلا قصدش را ندارم.
به چه دلیل؟
چون برنامه مان برنامه اول بود و من آن را در اوج کنار گذاشتم.
خب در اوج که باید انرژی بیشتری می گرفتید؟
درست است اما گاهی اوقات آدم به تکرار می افتد اجرا محدودیت هایی دارد یعنی مخاطب همیشه محسن افشانی را شاد و خوش حال در مقابل دوربین می بیند اما بازیگری را به خاطر تعدد شخصیت هایی که می توانم بازی کنم دوست دارم.
پس بهتر است بپرسم در این 5 سال باقیمانده دوست دارید راه بازیگری را چطور ادامه دهید؟
دوست دارم نقش های متفاوت را تجربه کنم و امیدوارم الان که از طرف خانم درخشنده پیشنهاد بازی به من شد این اتفاق برایم رخ دهد.
محسن افشانی که ما میبینیم با پویا نظری خیلی تفاوت دارد برای رسیدن به این نقش چه کار کردید؟
از این که با بازیگران بزرگ کار می کنی چه احساسی داری؟
اول از همه باعث افتخار و شانس من است و بعد بزرگترین اعتبار من در تلویزیون و سینما حضور در کنار هنرمندان و پیشکسوتانی مثل خانم ها هما روستا گودرزی لاکانی و آقایان حکیمی دژاکام عمرانی و بیشتر از همه آقای حاتمی است.
یعنی به عنوان یک بازیگر تازه کار کم نمی آورید؟
هیچ وقت چون تئاتری ها کم نمی آورند هیچ اضطرابی نداشتم.
پس از این که بازی ات را در کنار این بازیگران بزرگ محک بزنند نگران نبودی؟
تنها نگرانی ام این بود که برای این پروژه انتخاب نشوم.
این حس از چه چیزی نشات گرفت؟
از استعداد من.
تاثیر حضور این بازیگران در بازی ات چقدر بود؟
یه عالمه مثبت من سعی کردم کم نگذارم بیشتر برای آنها سخت بود که با بازیگر جوانی مثل من کار کنند.
کار را می بینید فکر می کنید چقدر برای نقش پویا کم گذاشته اید؟
همه دوستان و آشنایان از من تعریف می کنند اما من دوست دارم بیشتر مورد نقد واقع شوم به خاطر همین هم هر وقت بازی خودم را میبینم به دلم نمی چسبد البته این سوال دو حالت دارد یکی این که چون من در لحظه می دانم که در داستان چه اتفاقی افتاده است و دیگری برمیگردد به این که فکر می کنم می توانم بهتر از این باشم.
این به همان اعتماد به نفس برمیگردد یا کمبود زمان و نبود فرصت کافی برای تمرین نقش؟
با این کار اولین کار جدی من است ولی به این سیستم عادت کردم و سرعت ضبط تاثیر خاصی روی بازی من نداشته است.
رابطه تان با سیاوش خیرابی چطور است؟
از همان ابتداکه همدیگر را دیدیم با هم خیلی زود رفیق شدیم از نقش ها هم خبر نداشتیم بعد که آقای سهیلی زاده آقای حاتمی و گاهی اوقات آقای بهبهانی راجع به نقش ها به ما توضیحاتی می دادند کار ما راحت تر می شد چون با هم هماهنگ بودیم.
این رابطه دوستانه چقدر در بازیتان تاثیر داشت؟
ابتدا اینکه بخواهیم رابطه دوستانه مان را کمرنگ کنیم و به چشم پسر دایی و پسر عمه به هم نگاه کنیم سخت بود اما در اواسط کار که متوجه شدیم برادریم و از دو دوست به هم نزدیکتریم در کارمان راحت تر شدیم.
مگر از ابتدا فیلمنامه را نخوانده بودید؟
اوایل ما فقط یک سیناپس داشتیم و به طور کامل از قصه با خبر نبودیم.
بازی سیاوش خیرابی چطور میبینید؟
ترانه مادری چه جور تجربه ای برای شما بود؟
با ترانه مادری پشت من یه عالمه اعتبار نشسته است.
*****************
میخوام از محسن انتقاد کنم خیلی دوس داشتم حرفامو می خوند یا یه کسی می تونس این چیزارو بهش بگه هر چند نمی دونم محسن تا چه حد انتقاد پذیره. وقتی این مصاحبه رو خوندم دقیقا احساس کردم محسن دچار اعتماد به نفس و غرور کاذب شده و بهتره بگم خودشیفتگی.اولش فکر کردم شاید این فقط نظر منه اما وقتی نظرات بقیه بچه ها رو تو وبلاگ خودم و وبلاگهای دیگه دیدم فهمیدم درست فکر کردم.حتی پارمیدا این نظرو بعد از خوندن مصاحبه ی "خانواده سبز" داشت.این محسن همون محسن دو سه ماه پیش نیس.درسته فقط دو مصاحبه ازش بیرون اومده بود اما دقیقا میشه تفاوت نوع جوابهاشو نسبت به قبل تشخیص داد. برنامه ی "سلام بهار"، اجرای خوب محسن به همراه کیوان، و در درجه ی اول طرفداری های کسایی مثل ما بود که باعث محبوبیت اون شد.اما حالا خودش طوری در مورد مجری گری حرف میزنه که انگار به زور میومده و سر صحنه اجرا میکرده (البته این حرف در مورد کیوانم صدق میکنه با این وصفی که از مجری گریش تو وبلاگش نوشته!). به هر حال حتی اگه محسن خلاف میل شخصیش هم میومد پای برنامه، با همه ی ما ارتباط خوبی برقرار کرده بود.بی علاقگیش به مجری گری رو به وضوح میشه تو برنامه ی "بوم سفید" هم دید که یه خط در میون میاد واسه اجرا، البته ممکنه سر فیلمبرداری باشه.خب این تصمیم خودشه ما هم که نمی تونیم کسیو تحمیل به انجام کاری کنیم. ولی "سلام بهار" باعث معروفیت و محبوبیتش بین کلی نوجوون شد نه سریال شبانه ای که فیلمنامش حتی ضعیف تر از سریال "نرگسه" و خیلی ها از سر بیکاری می شینن و تماشا میکنن و پشت سرشم کلی نقد و انتقاد خوابیده.اینجور سریالا فقط باعث میشه آدم واسه یه مدت سر زبونا بیفته و اکثر وقتا کسی به عنوان یک کار موفق و عالی بعدها ازش یاد نمی کنه که باعث اعتبار آنچنانی بشه! کاملا روشنه اگه "محسن افشانی" و "سیاوش خیرابی" جزو بازیگرای اصلی نبودن، این سریال نیمی از بیننده های الانشو نداشت.چون فیلم در نظر مخاطب ایرانی یعنی بازیگر جذاب، نه فیلمنامه و محتوا و بازیه درست حسابی. نمیخوام از بازی کسی مخصوصا محسن ایراد بگیرم، اتفاقا بازیش به عنوان کار اولش خیلی هم خوبه، اما بازی شاهکار و بی عیب و نقصی هم نیس که انقد بشه با افتخار ازش حرف زد.محسن طوری حرف زده که انگار اونقد خوب بازی کرده که جای هیچ انتقادی باقی نذاشته و همه باید تحسینش کنن. اعتماد به نفس بالا و غرور اصلا بد نیس، اتفاقا باعث موفقیت بیشترم میشه اما غرور کاذب باعث میشه که اولا اون طرفداراشو از دست بده و هم اینکه طرز فکرش باعث میشه که اون نتونه تو جایگاه خودش پیشرفتی کنه و واسه خودشم خوب نیس. همین الان یه کامنت تو وبلاگ از طرفی "نگین" دیدم که گفته بود فروردینی ها مغرورن, درسته عزیزم، فروردینیا تو غرور حرف اولو میزنن حتی من و پارمیدا هم فروردینی هستیم(البته از اونجایی که از وقتی محسن تاریخ تولدشو گفته نصف دخترای نت فرودینی شدن شاید باور نکنید که مهم نیس!)، اما به هر جهت آدم حتی اگه خیلی هم مغرور باشه باید ظاهرشو خصوصا تو موقعیتی که قراره واسه دیگران چهره بشه حفظ کنه.به قول این خانوم همه که شانس گلزارو ندارن, حتی آقای رادان که سیمرغ هم گرفته بازم به محبوبیت گلزار نرسیده هر چند من خودم اصلا از هیچ کدوم این دو نفر خوشم نمیاد! اینکه ستاره بشی, اینکه تو خیابون نگاها بخواد به سمت تو بره فقط تو تیپ و قیافه خلاصه نمیشه، اگه واقعا قراره آدم ستاره بشه یعنی قراره الگوی دیگران بشه پس باید حد غرورش از همیشه کمتر باشه، نه اینکه طوری رفتار کنه که تو اولین مصاحبه ش اینهمه انتقاد از طرف طرفداراش بشنوه. ادیت: یه حرفیم پارمیدا تو نظرات زد که من خودم می خواستم بنویسم اما فکر کردم شاید توهین باشه تو صفحه ی اصلی همچین نظریو بدم. ولی مثل اینکه واقعا محسن واسش جدا مهم نیس کیا واسه کار هنریش دوسش دارن و درباره ی هنرش چه نظری دارن.من تا حالا هیچ کسیو تو دنیای هنر ندیدم که واسه کاراش یه حدی بذاره اما اونم یه چیزی غیرطبیعی تر از حد واسه خودش گذاشته.به نظر میاد تنها چیزی که محسن تو دنیای بازیگری می بینه و میخواد پول و شهرت و عکس و امضاس..وقتی هم به اینا رسید میتونه خیلی راحت پشت پا به همه چی بزنه و بره دنبال کار و زندگی خودش... البته من کوچیکتر از اونیم بخوام کسیو نصیحت کنم. این فقط یه نظر دوستانه بود.امیدوارم منطقی فکر کنید و کسی هم ناراحت نشه. چون با تمام این حرفایی که زدم هنوزم مثل قبل طرفدار محسن هستم.اگه طرفدارش نبودم و دوسش نداشتم خیلی بی اهمیت از روی این قضیه رد میشدم!
پ.ن: به هر حال خوندن حرفای پارمیدا تو قسمت نظرات هم خالی از لطف نیس!
نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 توسط تبسم و پارمیدا |
اسکن های جدید
سلام. مصاحبه ی این مجله رو اگه وقت داشتم براتون می نویسم. ------------ پ.ن۱: راستش من اصلا خودم از این وضع بستن رایت کلیک راضی نیستم.اما دارم تو هر پستم ازتون خواهش میکنم که اگه مطلبیو ورداشتین با ذکر منبع باشه مخصوصا مطالب و عکسایی که خودمون تایپ و اسکن می کنیم. اما خیلی ها بدون توجه و احترام به کاری که می کنیم خیلی راحت مطالبو ورمیدارن و میذارن تو وبلاگ خودشون و طبیعتا همه چیم به اسم خودشون تموم میشه.نمیخوام فکر کنید دارم سر کسی منت میذارم چون اگه این قصدو داشتم هیچ وقت کاریو شروع نمیکردم.فعلا هم رایت کلیک واسه یه مدت کوتاه بسته می مونه تا قانون کپی رایت رو همه یاد بگیرن!
نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 توسط تبسم و پارمیدا |
مصاحبه با خانواده ی سبز
از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟ افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتمها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پلهپله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جامجم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا ميكنم. چطور براي اين كار معرفي شدي؟ افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزهاي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردينماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم. متولد چه سالي هستي؟ افشاني: يازدهم فروردينماه سال 68. پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشتهاي؟ افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول ميشوم. چرا در رشته هنري شركت نكردي؟ افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم. پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟ افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع ميشديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنماييهاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيليزاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم. به اندازه پويا درسخوان هستي؟ افشاني: تا قبل از اينكه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است. با چه معدلي ديپلم گرفتي؟ افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم. قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟ افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر. يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟ افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرميهاي جدي من به حساب ميآيد. اجرا هم...؟ افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگيهاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچوقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر. پيشتر، كار با اين گروه حرفهاي را تصور ميكردي؟ افشاني: مثل خيليها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و ميدانستم كه ميتوانم خوب باشم، اما مدام فكر ميكنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم. به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر ميكنم كه چنين فرصتي به من دادند. چند تا خواهر و برادر داري؟ افشاني: تنها يك خواهر بزرگتر دارم. خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟ افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابلانكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر ميرفتم كارم را جدي نميگرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن. بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟ افشاني: حامد بهداد و رضا رشيدپور. ***
تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانهترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد ميكند، بدون اغراق ميتوان از حالا آيندهاي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفهاي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود ميشود. هر چند او از سالها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كارياش ثبت شود. در زندگي واقعياش تقريبا ميتوان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست. متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟ خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اينكه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جديتر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم. براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟ خيرابي: آقاي حمزهاي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند. اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش ميآيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟ خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر ميكنم تمام اين فيلم ديدنها در ايفاي نقش به كمكم ميآيند، ضمن اينكه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار ميشد به خانه ما هم ميآمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر ميكنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيليزاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم ميكنند. پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را ميديدي، فكر ميكردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟ خيرابي: به هيچوجه، چنين احتمالي نميدادم.
كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟ خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانوادهام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديدهام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نميكنم. سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟ خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه ميروم بالاتر باز بالاترش را طلب ميكنم. خانوادهات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشدهاند؟ خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال ميكنند. در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن ميرود، در بيرون چهره شناخته شدهاي هستي؟ خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، ميخواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او ميترسيدم. او فهميده بود شاگردش بودي؟ خيرابي: نميدانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم. برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟ خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بيتوجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط. رشته تحصيلي شما؟ خيرابي: فوقديپلم نرمافزار كامپيوتر هستم كه انشاا... ميخواهم براي ليسانس بخوانم. *** خانواده ی سبز ـ نیمه اول مرداد =====================
پ.ن1: واقعا از عوامل بوم سفید انتظار انتخاب همچین عکسایی رو به عنوان برندگان مسابقه نداشتم.شاید واقعا بوم سفید مخاطبای عکاس 14-15 ساله ای داره که اونقد حرفه ای و پر امکاناتن که با هلی کوپتر شخصی از مناظر جغرافیایی عکس میندازن!! پ.ن2: کاش نویسندگان "ترانه ی مادری" اونقد راحت داستانو تغییر نمی دادن...همه ی ما فهمیده بودیم "سمیرا" خواهر "پویا و بهرامه" و به هر حال هر نسبتی می تونس داشته باشه جز عمه یا خاله و البته اینکه فرخنده و فرخ هم دایی و خاله ی این دو نفر نبودن...این چیزا کاملا واضح بود...وگرنه هیچ وقت فرخ و فرخنده برنمی گشتن به سمیرا بگن که مسائل خصوصی ما به تو ربطی نداره و اگه سمیرا خالشون بود و این بچه ها از جنوب آورده بود چه دلیلی داشت نسبتشو از بچه ها پنهون کنن...از اونجایی که فیلمبرداری فقط چند قسمت جلوتره خیلی راحت داستانو عوض کردن و بعد تهیه کننده ادعا میکنه که ما آخر داستانو مثل "نرگس" عوض نمی کنیم...کاملا می شد حدس زد که این اتفاق میفته...فکر میکنم این دفعه باید منتظر این باشیم که خانوم نغمه ادیب یه نسبتی با اینا پیدا کنه!
نگارش در تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1387 توسط تبسم و پارمیدا |
ترانه ی مادری دو جوان خوش آتیه دارد...ستاره میشوند
بعد از سریال پرسر و صدای نرگس هیچ کس تصورش را نمیکرد سریال شبانه ی دیگری بتواند پا جا پای آن سریال بگذارد اما حالا چند قسمتی از "ترانه ی مادری" گذشته و تصورها کم کم دارد غلط از آب در می آید نه اینکه تب گذشته برگشته باشد و حالا همه جا به جای نرگس حرف از ترانه ی مادری باشد نه٬ اما بر خلاف عادت نداشته مان داریم کم کم دیدن ترانه مادری را به یکدیگر توصیه میکنیم و یکی از اولین دلیل های این توصیه برای همه مان عجیب است٬ بازی خیلی خوب بازیگرهای خیلی جوان٬ بازیگرهای خیلی جوانی که در اولین قسمت های یک سریال شبانه که نام هایی مثل هما روستا٬ دانیال حکیمی٬ فاطمه گودرزی و الهام پاوه نژاد را دارد محوریت میکنند...باید تیتراژ را با دقت ببینی تا اسمشان را پیدا کنی... محسن افشانی و سیاوش خیرابی همین کنجکاوری کافیست که این سوال در ذهن همه شکل بگیرد که "این پسره قبلا کجا بازی کرده؟"تااسمشان در دهان ها بچرخد تا آرام آرام پدیده شوند٬ تا آرام آرام منتظر ستاره های تازه نفس باشیم سیاوش خیرابی که از همان قسمت اول به چشم آمد ۲۰ و چند سالی بیشتر ندارد احتمالا خودش زودتر از همه استعدادش را کشف کرده و به همین دلیل دوره بازیگری کلاس های کانون سینماگران جوان را گذرانده اولین تجربه تصویری اش در تلویزیون تله فیلم "تلخون" به کارگردانی علی امینی و نمیدانیم از روی اتفاق یا به خاطر کشف استعدادش خیلی پیش از اینها پایش به سینما هم باز شده٬ یک سکانس نه چندان کوتاه در"حس پنهان" مصطفی رزاق کریمی٬ پسر جوانی که همراه با مادرش به مطب روانپزشک (مهتاب کرامتی)می آید و تند و تند و عصبی و گلایه آمیز از وسواس مادرش شکایت میکند این سابقه کاری است که ما از سیاوش خیرابی میدانیم چون بازیگران این سریال اجازه ندارند تا قبل از پخش قسمت ۳۰ مصاحبه کنند باید منتظر بمانیم تا بفهمیم چه طور برای نقش ترانه ی مادری انتخاب شده است. اما "محسن افشانی" نوجوانی است که هنوز به مرز ۲۰ سالگی هم نرسیده است٬ از آن دسته نوجوانانی که با دیدن کار قبلی اش نمیتوانستی حدسش را هم بزنی که او یکی از ۲ پدیده جوان یک سریال شبانه بشود٬ تصویر قبلی که از محسن افشانی دیدیم تصویر کمرنگی است اجرای یک برنامه ی ویژه نوجوانان از شبکه اول تلویزیون برنامه ای که خیلی دیده نشد و دیدن اجرای گهگاه لوس افشانی گاهی عصبانیمان هم میکرد خیلی باید خوش حافظه باشید که بتوانید چهره مجری اش را از چهره بازیگرش مطابقت دهید او آنقدر خوب در قالب یک بچه مثبت از همه جا بی خبر فرو رفته که انگار از روز تولدش همین شکلی بوده است و واقعا چیزی از مناسبات جوان های تهرانی نمیداند. سیاوش خیرابی و محسن افشانی اینقدر باور پذیر بازی میکنند که مجبورمان میکنند تحسینشان کنیم٬ مجبورمان میکنند به با استعداد بودنشان اعتراف کنیم و مجبورمان میکنند تا منتظر باشیم از این به بعد تصویرشان را بیشتر ببینیم... اگر همه چیز خوب پیش برود٬ اگر راه را درست بروند...آرام آرام ستاره میشوند!
"همشهری جوان ـ شماره ۱۷۸ " ======== این نقد رو خودمون تایپ کردیم, خواهش می کنم اگه خواستین کپی کنید با ذکر منبع باشه, متشکرم!
نگارش در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1387 توسط تبسم و پارمیدا |
نقد ترانه ی مادری
![]() یكی از تهیهكنندگان مجموعه تلویزیونی «ترانه مادری» گفت: بازخورد مخاطبان حكایت از رضایت آنها دارد.
«مهران مهام» كه به همراهی «ایرج محمدی» تهیه كنندگی مجموعه تلویزیونی «ترانه مادری» را بر عهده دارد، با بیان این مطلب گفت: تا بهحال تصویربرداری حدود ۲۲ قسمت از سریال به پایان رسیده و تصویربرداری سایر قسمتها نیز ادامه دارد. وی درباره استقبال مخاطبان از این سریال كه هر شب ساعت ۲۳ از شبكه سه سیما روی آنتن میرود، گفت: تا به حال كار آنطور كه مدنظر ما بوده، از آب درآمده و بازخورد مخاطبان حكایت از رضایت آنها دارد. مهام كه تهیهكنندگی سریال «نرگس» را نیز در كارنامه خود دارد، درباره تغییر محتوا و داستان سریال در ادامه مرحله ساخت، گفت: ممكن است در طول ساخت بخشهایی كه خواسته مردم است تغییر داده شود و یا بخشهای مربوط به جوانان یا بار دراماتیك كار تقویت شود، اما انتهای داستان و چارچوب كلی آن تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد كرد. وی ادامه داد: ما با تیمی متشكل از كارشناسان طرح و برنامه مشورت كرده و درباره خط اصلی داستان به نتیجه قطعی رسیدهایم و در طول ساخت، شاید برخی فراز و نشیبها دستخوش تغییر شوند و ریتم كار تند یا كند شود ولی ابتدا و انتهای قصه بسته شده و به هیچ عنوان تغییر نخواهد كرد. ***
نسل سومیها، فعال و پر انرژی در شبكههای مختلف تلویزیونی حضور دارند. دیگر نمیتوان گفت كه تلویزیون به جوانها توجه نمیكند و آنها را به داستانهایش راه نمیدهد. از سریال طنز سهدرچهار كه بگذریم كه چند جوان دانشجو و جویای كار در آن قصه را پیش میبرند، سریال ترانه مادری كه این روزها حسابی مردم را به دیدن خود مشغول كرده است هم با موضوع جوانها ساخته شده است. این سریال داستان یك خانواده است كه به دلیل منفعتهای شخصی از هم پاشیده شدهاست و مادر خانواده به عنوان بزرگ خاندان تلاش میكند، بچههای خود را با هم آشتی دهد و آنان را با هم مهربان كند اما هر روز اختلافات خواهر و برادر شكل تازهتری به خود میگیرد...
همانگونه كه میبینید این ماجرا سوژهای تكراری است كه سالهاست خوراك فیلم و سریالهای تلویزیونی كشور ما را تامین میكند و همیشه هم مشتریان پر و پا قرص خود را دارد. در میان این گونه آثار، سریال «پدرسالار» كه سالها از ساخت آن میگذرد از اعتبار بیشتری بین مخاطبان برخوردار است. اساس این سریال اختلاف بین اعضای یك خانواده بود كه پدر سرمنشاء آن بود و مادر تلاش میكرد به این اختلافات پایان دهد. چند سال پیش هم سریال خانه پدری با موضوع اختلاف خواهر و برادران یك خانواده بر سرفروش خانه پدری كه به آنها ارث رسیده بود، ساخته شد كه در آن سریال هم دانیال حكیمی نقش آدم بده را بازی میكرد. معمولا سریالهای ملودرام خانوادگی بر اساس شخصیتپردازی پیش میروند. در این گونه سریالها یك طرف آدمهای خوب قرار دارند و یك طرف آدمهای بد. این خط كشی سیاه و سفید تكلیف بیننده را با سریال مشخص میكند، چون او از همان ابتدا میداند كه باید طرف چه كسی را بگیرد و از چه كس یا كسانی بدش بیاید، البته اگر سریال خواسته باشد پیام اخلاقی خود را هم صراحتا به بیننده منتقل كند در اواخر قصه یكی از شخصیتهای منفی و خیلی بد را متحول میكند و او با پی بردن به اشتباهات خود به جمع آدمهای خوب میپیوندد. سریال ترانه مادری هم از همین فرمول رایج استفاده میكند. خواهر و برادری كه با یكدیگر اختلاف دارند و وجود خانه پدری كه به این اختلاف دامن میزند و البته مادری دلسوخته و فداكار كه تمام تلاش خود را به كار میگیرد تا این اختلاف را به نقطه پایان برساند .... اما چیزی كه تا حدودی این فرمول رایج را در ترانه مادری به هم زده است، استفاده از دو جوان برای پیشبرد قصه و جذابیت بخشیدن بیشتر به داستان سریال است. این استفاده هر چند در جهت جذب مخاطب و ارائه شخصیتهای منفی جدید در تلویزیون هوشمندانه است، اما باعث شده این جوانها كه هر دو پسر و دانشجو هستند به بازی خطرناكی كشیده شوند. بازی كه با ترفند طرح و توطئه نویسنده سریال طراحی شده و چهره ناخوشایندی از نسل سومیهای جامعه ما به تصویر میكشد. از ابتدای سریال تكلیف بیینده با بهرام و پدرش فرخ مشخص میشود. آنها افراد سود جویی هستند كه برای رسیدن به خواستههای خود، با هم وارد معامله میشوند. بهرام از پدر پول راهاندازی یك فستفود را میخواهد و پدر در ازای پرداخت این پول از بهرام میخواهد كه شرایط را به گونهای پیش ببرد كه عمه فرخنده و پسرش پویا كه برای تحصیل او در دانشگاه از اهواز به تهران آمدهاند و در خانه پدری كه فرخ برای فروش آن نقشههای زیادی كشیده است ساكن شدهاند از آن خانه بروند. نقشه این پدر و پسر ناجوانمردانه پیش میرود و بهرام در لباس بره، اما در اصل در نقش یك گرگ وارد عمل میشود و قدم به قدم نقشه پدرش را اجرا میكند، اما در میان این توطئه كثیف، چهرهای كه از پویا ارائه میشود، چهرهای كاملا یك سویه است كه وی را جوانی ابله و ندانم كار نشان میدهد كه با دیدن كلان شهری چون تهران و دانشگاهی كه دختران و پسران در كنار هم درس میخوانند هل میكند و به یكباره به تمام قواعد زندگی خانوادگی پشت پا میزند و در اولین قدم عاشق میشود و دیگر دوست ندارد با پدر و مادر خود زندگی كند و هوس میكند مستقل شود. بحرانهای دوران بلوغ وسركشی نوجوانانی كه پا به دوران پرافت و خیز جوانی میگذارند، میتواند سرمنشأ ساخت فیلمها و سریالهای آموزشی موثری شود، اما پویا در سریال ترانه مادری این دوران را پشت سر گذاشته و وارد دانشگاه شده است. اگر او جوان سركشی بود و نوع تربیت مادرش را دوست نداشت مسلما در دورانی كه وارد دبیرستان میشد، طغیان خود را نشان میداد و آنگونه درس نمیخواند كه با نمرات عالی وارد دانشگاه شود.مادر پویا به معنای واقعی كلمه مادر است، مادری كه فقط یك پسر دارد و تمام توجه خود را معطوف او كرده است، اما در سریال ترانه مادری معلوم نیست كه نوك پیكان انتقاد به سمت چه كسی است. فرخنده كه شاید آنقدردر تربیت فرزند خود سختگیری كرده كه باعث عقدهای شدن پویا شده و یا رفتار غیر طبیعی پویا كه تمام زحمات مادر و پدر را به یك باره به باد میدهد و ذاتا آن چیزی نیست كه نشان میدهد و یا بهرام كه در توطئه نابودی خانواده عمه با پدر خود همراه شده است! تا اینجای سریال اكثر شخصیتها بد هستند و شخصیتهایی چون مادر بزرگ و سمیرا كه تلاش میكنند خوب باشند، فقط در حد شعار ماندهاند و مدام به یكدیگر گوشزد میكنند باید اعضای خانواده را باهم آشتی دهند.می گویند آدمهای بد، موتور قصه هستند، اما آدمهای بد ترانه مادری دو جوان هستند كه فدای افكار بزرگترها شدهاند. بهرام را بیننده تا حدودی میتواند بپذیرد، اما پویا اگر نمادی از جوانهای موفق امروزی باشد، قابل پذیرش نیست. حضور این گونه جوانهای موفق آنقدر در تلویزیون ما و سریالهای نمایشی كم رنگ است كه بیننده دوست ندارد یكی از آنها هم كه به سریالی راه یافته است، منفی جلوه كند.ترانه مادری هر شب غیر از تعطیلات ساعت ۲۳ از شبكه ۳ سیما پخش میشود. نقد از روزنامه جام جم
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1387 توسط تبسم و پارمیدا |
|
|