تبليغاتX
.::اولین وبسایت طرفداران محسن افشانی::.
دیالوگ های محسن افشانی در قسمت اول بازپرس

روزنامه "بانی فیلم" هفته ی گذشته قسمت اول فیلمنامه ی سریال "بازپرس" رو منتشر کرد ٬ سایت سینمای ما هم نسخه یPDF اش رو در سایت قرار داده بود. صرف نظر از اینکه به نظر ما کار چندان جالبی نبود و یه مقدار هیجان اولیه ای که برای دیدن سریال وجود داشت رو از بین برد٬ براتون قسمت هایی که محسن دیالوگ داشته و شرح صحنه های بازیش وجود داشت رو میزاریم. به ترتیب از سمت چپ به راست رو عکس ها کلیک کنید و بخونید (عکس اول از سمت چپ قسمت اول و...الی آخر)

***

   

  

   

 

     

 

   

 

  


نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

عکس های محسن افشانی در مجله سینمای امروز

 اینم عکس های مجله ی "سینمای امروز" که در آپ پیش مصاحبه اش با محسن رو خوندید.

      

 

***

فرصت نشد روی عکس ها واترمارک بزاریم٬ به امید اینکه شما هم کپی رایت رو رعایت کنید.

در مورد زمان پخش "ایستگاه نوآوران" هم اطلاعات ما به صورت کلی بود که گفتیم٬ قرار بر این هست که از اواخر خرداد ماه و در آستانه ی فصل تابستون پخش بشه٬ طبعیتا سایت جام جم به زودی جزئیات بیشتری رو در اختیارتون میذاره.

***

*ســـــبز باشید!*


نگارش در تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله سینمای امروز


بازيگري براي من سقف ندارد درست مثل آرزوهايم / شهرت بدون غرور براي من دوست داشتني است.

------------------------

شناسنامه

محسن افشاني متولد 11 فروردين 1368. فرزند آخر يک خانواده ي خوب چهارنفره . يک خواهر بزرگتر از خودم دارم که خيلي هم دوستش دارم. از برو بچه هاي با مرام "سعادت آباد" هستم.

خانواده

بابا٬ مامان و خواهرم که ترم آخر مترجمي زبان انگليسي است.

کودکي

کودکي شيرين٬ جذاب٬ دوست داشتني و مبهمي داشتم. تنها چيزهايي که خاطرم هست چنگال گذاشتن زير اين و آن سر سفره و يک ساعت گريه کردن٬ يک اسکناس 10 توماني خواستن از مادربزرگم براي خريد سوتک که خدا بيامرزدش سال گذشته در سن 87 سالگي فوت کرد.20 توماني دادن و يک دور سوار شدن چرخ و فلکي که مي آمد توي کوچه٬ يادم مي آيد پدرم ايران نبود و من در خيابان هر بچه اي که دست پدرش را گرفته بود مي ديدم ميزدم زير گريه و..

تحصيل

در حال حاضر در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي مهندسي مکانيک گرايش حرارت و سيالات ميخوانم. سال 2005 مدرک تافل گرفتم ٬ هميشه شاگرد اول بودم معدل پيش دانشگاهي ام 1۴/۱۸ شد.

چگونگي ورود به اجرا

سال 83 همراه يکي از بستگان خانم الهام مالکي به کانون تئاتر فرهنگسراي سالمند رفتيم٬ تقريبا يک سال و نيم با چند گروه تئاتري از جمله آقاي عليرضا زرگويشان٬ آقاي حسن مصطفوي که انسانيت حال حاضرم را ميدون ايشان هستم چون مرا به خدا وصل کرد و خانوم آيلا کريمي که آخرين کار تئاترم با ايشان بود کار کردم که بالاخره دي 85 به برنامه آستانه دعوت شدم . ابتدا در آيتم هاي تصويري بازي ميکردم. يک ماه بعد آقاي علي مختار زاده کارگردان وقت آستانه به تهيه کنندگي خانم الهه کسمايي به من اين اجازه را دادند که در آيتم هاي يک دقيقه اي تجربه ي اجرا داشته باشم. اگر علي مختارزاده آن کار را نميکرد شايد الان محسن افشاني نبودم٬ اميدوارم هر جا که هست به همراه همسر محترمشان خانم ليلا گلديس شاد و موفق باشند. بعد از پيام فرهنگي آستانه علي مختار زاده راديو آستانه را به من داد که با خانم گلديس و پويان مقدم اجرا ميکردم٬ همينطور پيش رفتم تا به خبرگزاري آستانه رسيدم ولي در اوج پيشرفتم علي مختارزاده رفت!

من ماندم و آستانه و آبان 86 که محمود سلاميان کارگردان جديد آستانه و خانوم کسمايي اين اجازه را به بنده دادند که مجري اول اين برنامه باشم و افتخار اين را داشتم که يک روز در ميان با خانوم روژين کائني و ندا واشياني پور اجرا کنم! تا اينکه بهمن 86 با کيوان ساکت اف از طريق آقاي محمد ميرکياني مدير گروه کودک و نوجوان وقت شبکه اول آشنا شدم که با همديگر برنامه ي ما دو تا را اجرا کرديم. آنقدر طرفدار داشتيم که بنا شد از فروردين 87 به مدت 3 ماه سلام بهار را با همين فرمت ولي دکور جديد و محتواي غني اجرا کنيم ولي من و کيوان 2 ماه اجرا کرديم!!! حالا دليلش بماند که چقدر خنديديم!

 از بهمن 86 من از طرف آقاي کاميار اسماعيلي که دلم خيلي براي ايشان تنگ شده دعوت شدم به برنامه بوم سفيد که در واقع اين ادعا را دارم پايه گذار اين برنامه من بودم. کيوان از طرف من معرفي شد که آن برنامه شايد بهترين و پر طرفدارترين برنامه شبکه جهاني جام جم بود٬ من به همراه کيوان٬ عباس٬ ارسيا٬ خانوم نيلوفر اميني فر و خانوم کائني تا آبان اجرا کردم و ديگر خداحافظي مقطعي با عالم اجرا...

چگونگي ورود به بازيگري

15 ارديبهشت 87 بود که محمد حمزه اي دستيار اول آقاي سهيلي زاده در ترانه مادري با من تماس گرفت. من و محمد حمزه اي حدود 2 سال با هم دوست بوديم و دورادور با هم در ارتباط بودیم. به دفتر آقاي  محمدي و مهام رفتم آقاي سهيلي زاده٬ آقاي حاتمي٬ آقاي بهبهاني نيا و محمد حمزه اي نيز بودند. طبق معمول تست گرفته شد و من شدم پويا نظري...

هدف و انگيزه از ورود به اين عرصه

چون تئاتري بودم گرايش عجيبي به بازيگري داشتم٬ ولي گويا عالم اجرا ناخودآگاه من را از اين عالم دور کرده بود. هنوز که هنوز است مديون تئاتر هستم.

تحصيلات آکادميک و کلاس هاي بازيگري

خيلي از اطرافيانم به من گفتند تو که استعداد داري چرا اين رشته را در دانشگاه ادامه نميدهي...نميدانم چرا...؟ شايد ايده آل من از کودکي مهندسي بود متمايل به مهندسي شدم يا شايد ديدم حالا که خدا در رحمت را باز کرده و من تقريبا يک بازيگر خوب شدم ديگر نيازي به کلاس و درس و دانشگاه در اين رشته نيست.

 عاشق سبک آتيلا پسياني هستم تئاتر تجربي يا براي من بازيگري تجربي٬ شايد ذاتا بازيگر هستم. براي همه بازي ميکنم. تنها کمبود من اطلاعات کافي در مورد بازيگري بود که از منابع مختلف کتابي تغذيه ميشدم. بازيگري در قاب و...

دوست داشتم يک دوره به کلاس هاي آقاي سمندريان برم ولي حيف...! يادم هست با هزار بدبختي شرايط را مهيا کردم که به کلاس هاي آقاي پسياني بروم شايد اگر ببينند دوباره من اين موضوع را عنوان کردم ناراحت شوند ولي بدترين خاطره من از عالم بازيگري تئاتر شايد همين است! بعد از 2 جلسه اخراج شدم٬ بي دليل! تمام آرزوهايم مرد....تئاتر تجربي کجا رفت؟ بي خيال! ولي هر وقت فرصت کنم حتما به کلاس هاي آقاي سمندريان ميروم عاشق شان هستم.

الگو و الگو برداري

بهترين تجربه قبل از اينکه خودت يک اتفاق را تجربه کني ديدن و الگو برداري است. من به اين مي گويم تجربه بصري. بزرگترين راهنماي انسان الگوبرداري است البته اگر اسمش را تقليد نگذارند با حفظ سبک از خالق سبک خيلي خوب مي تواند راهنمايي ات کند تا راحت تر به ايده آل هايت برسي. پسر عمويم مهندس شيمي است٬ از بچگي دوست داشتم مهندس باشم و الان اول راه مهندسي هستم چقدر خوب است خاطرات قشنگ دوران دبستان يادم هست چون آن موقع بود که الگو برداري کردم. در بازيگري ميخواهم هم رديف بهرام رادان٬ پرويز پرستويي٬ رضا کيانيان و استاد عزت الله انتظامي بشوم انشاالله...

سقف بازيگري

بازيگري براي من سقف ندارد درست مثل آرزوهايم. ميخواهم غرق بازيگري باشم ولي تا 4 يا 5 سال ديگر...حالا چرا؟ براي اينکه ميخواهم به زندگي ام٬ مهندسي ام٬ تحصيلاتم٬ آينده ام بچسبم! بازيگري که براي آدم نان و آب نميشود! هميشه از باند بازي ناراحت هستم٬ از گنگ در سينما٬ از فساد اخلاقي و از سو استفاده هاي افراد ناباب باب نما...

 توصيه يک تازه وارد به عنوان محسن افشاني که 3 سال است پا به اين عرصه گذاشته است اين است که اول توکلتان به خدا باشد بعد حواستان باشد با چه کساني کار ميکنيد! آقاي محمد کمالي پور که خود را تهيه کننده رسمي خانه سينما معرفي کرده بود در تله فيلم "ماهي کوچولوها دعا مي خوانند" يک نمونه از افرادي است که من٬ خانوم امير جلالي٬ خانوم روشنک عجميان٬ آقاي اسماعيل خلج٬ آقاي سياوش طهمورث و صدها نفر ديگر شايد و البته حتما ديگر با او کار نکنيم. فساد مالي بيداد ميکند٬ تعهد اخلاقي بيداد ميکنند٬ همچنين بي احترامي! هنوز چک برگشت خورده  آقاي کمالي پور توي کيف پولم هست ولي از 20 آذر هيچ خبري از ايشان نيست که نيست.

استعداد بازيگري

به نظرم استعداد بازيگري داخل گلبول هاي سفيد و قرمز خونم هست دارد بيداد ميکند! فکر نکنید دارم از خودم تعريف ميکنم... از شوخي بگذريم٬ خيلي ها به من لطف دارند. يا از روي اغراق يا تعارف يا لطفشان به من ميگويند اگر ترشي نخوردم يک چيزي ميشوم. ولي من ترشي ميخورم...! ساختار شکني را دوست دارم.

تعريف شما از هنر

هنر به درون هر کسي بستگي دارد٬ شايد داوينچي چندين تابلوي نقاشي محبوب و مشهور در جهان داشته باشد ولي دليل ندارد همه يک درک واحد نسبت به اثر او داشته باشند. ممکن است 10 نفر بگويند شاهکار است ولي من قبول نداشته باشم. شايد با رنگي که در تابلوي نقاشي اش استفاده کرده باشد من ارتباط برقرار نکنم يا حتي با سبک آن يا با موضوع آن ولي اين دليل نميشود که من از هنر سر در نياورم. تمام حرف من اين است که به درک لحظه اي هر کسي از اثري که روي روحش ميگذارد بستگي دارد. من به اين احساس قشنگ ميگويم هنر.

ترانه مادري

ترانه مادري ٬پر خاطره٬ پر تجربه ٬پر از اعتبار٬ پر از شخصيت٬ پر از حاشيه٬ پر از رفاقت٬ پر از مهرباني٬ پر از همه چيز بود....! ما 4 ماه در کنار هم زندگي کرديم٬ در زندگي شخصي خودمان يک زندگي ديگر را نيز تجربه کرديم. شايد پخته تر شدم. ترانه مادري سکوي پرتاب من بود به سمت ايده آلم. ترانه مادري آرزوي هر کسي ميتوانست باشد ولي قسمت من٬ سياوش خيرابي٬ بيتا سحرخيز و بقيه بود. از اينکه در کنار پيشکسوتان خودم بودم سرکار خانوم هماروستا٬ خانوم گودرزي٬ آقاي دانيال حکيمي احساس افتخار اعتبار و غرور ميکنم ميدانيم قابليت هاي من در کنار اين دوستان روشن تر شد٬ من انعطاف پذير هستم.

کار با حسن سهيلي زاده

خيلي شبيه پدرم و عمويم هستند. هميشه دلم براي رفتارشان که کاملا حرفه اي بود تنگ ميشود. هنگام کار کاملا جدي  ولي در ارتباطات انساني کاملا دوست داشتني و پر از مطايبه هستند. باز هم از آقاي سهيلي زاده هزار بار ممنون هستم که به من و سياوش اعتماد کردند.

همکاري با سياوش خيرابي

سياوش بي معرفت...! نه حالي نه احوالي...! شايد 2 ماه يک بار يک زنگي به هم بزنيم٬ ميدانم سرش شلوغ است٬ درکش ميکنم٬ وقتي خودم وقت ندارم او را ببينم خب سياوش هم وقت ندارد. ولي سر کار ترانه مادري کلي با همديگر صفا کرديم. روز اول به من گفتند سياوش قرار است نقش بهرام را بازي کند که الان مي آيد. من فيلمنامه را گرفتم و رفتم زير آلاچيق  فيلنامه را بخوانم پسري آمد تو آلاچيق . با همديگر چشم تو چشم شديم. او گفت پويا؟ من هم گفتم بهرام؟ با هم خنديديم دست داديم و رفيق شديم. تا ابد کيوان و سياوش را دوست دارم. دلم براي دوستانم واقعا تنگ شده است.

بازي در تله فيلم و مشکلات آن

تا حالا چندين تله کار کردم ولي ارضا نشدم...! چون اينهمه زحمت در يک روز و در يک ساعت همين که 90 دقيقه بيشتر نيست تمام ميشود و ميرود. فقط ميتواند يک تجربه هنري باشد با ايجاد کلي ارتباط. بزرگترين مشکل تله فيلم محدوديت آن است. تله فيلم در حال حاضر جايگاه خودش را در تلويزيون ما ندارد نميدانم چرا...!؟

بازپرس

بزرگترين لطف خدا به من اين بود که بعد از اولين تجربه حرفه اي موفق در عرصه بازيگري و حضور در ترانه مادري رفتم و به تيم بازپرس ملحق شدم. شنيدم آقاي فخيم زاده مخالف حضور من در اين فيلم بودند چون واقعا فکر ميکردند شخصيت من همان شخصيت پويا نظري است و به نقش حميد در سريال بازپرس نميخورد. چون نقش حميد دقيقا بر عکس نقش پويا است.

کار با مهدي فخيم زاده

ميدانم کار با آقاي فخيم زاده آرزوي هر بازيگري است. من هم خيلي خوشحالم و مطمئنم بعد از اين کار هم به تجربه ام و هم به اعتبارم افزوده ميشود. آقاي فخيم زاده خيلي مهربان هستند!

فيلم هايي که تا کنون بازي کرديد.

اولين کارم "کاراگاهان" بود که نقش علي تعويض روغني داشتم. بعد "ترانه مادري". بعد تله فيلم "ضامن" و "ماهي کوچولوها دعا مي خوانند"٬ "خانوم سوپراستار" ٬ "زنده و بي ريا با ارژنگ و برديا"٬ " کرکس"  و فيلم سينمايي "کيميا و خاک" که انشاالله به زودي اکران خواهد شد. در حال حاضر هم با خرسندي تمام سر کار آقاي فخيم زاده هستم دو تا پيشنهاد ديگر هم دارم که اگر قسمت شود و فرصتي باشد همکاري ميکنم.

تفاوت سينما و تلويزيون.

سينما دقيق تر از تلويزيون است ولي تلويزيون عام تر از سينما است.

انتخاب اشتباه

آفت پيشرفت در اين عرصه٬ عرضه کردن استعداد در يک انتخاب اشتباه است.

فاکتورهاي اصلي براي انتخاب کار

۱- گروه

 2- داستان فيلنامه

 3- هويت نقش

 4- دستمزد

شروع دوباره و انتخاب مسير جديد

اگر دوباره برويم سيزده به در و با آن فاميل مان بروم تئاتر دوباره همين مسير را مي روم.

تفاوت کار اجرا با بازيگري

اجرا مساوي است با ارتباط کلامي و روحي مستقيم با ببينده. بازي مساوي است هنرنمايي در قالب شخصيت.

چگونگي ماندگار شدن يک نقش

سير تکاملي يک داستان و همراه کردن و درگير کردن ببينده با اتفاق مهمترين عامل در ماندگار کردن يک نقش است. پويا نظري به خاطر خصوصيت خاص اخلاقي و رفتار و برانگيختن نفرت و حرص مردم به صورت يک المان با شاخص فردي بي گناه ٬بي تقصير٬ آرام ولي سرکش و محدود به تفکرات مادر در بين ديگران معرفي و ماندگار شد٬ ماندگاري يک نقش هم فاکتور کمکي به ماندگار کردن بازيگر آن نقش هم هست.


انتقاد

من هميشه از خودم انتقاد ميکنم . هيچکدام از کارهايم من را ارضا نميکند چون از خودم توقع بيشتري دارم. خيلي هم انتقاد پذير هستم. هميشه نظر مردم براي من مهم است و به آن احترام ميگذارم.

شهرت و غرور

شهرت ميتواند به غرور آدم دامن بزند ولي اگر هنرمندي شعور هنري و انساني داشته باشد مي فهمد اگر هم مغرور شده آن غرور کاذب به خاطر لطف و توجه مردم است پس به خاطر مردم بايد غرور خود را کنار بگذارد. به خدا من آدم مغروري نيستم٬ يادم است 4 سال پيش جشن رمضان در باشگاه شيرودي بودم و من به عنوان يک انسان معمولي و تماشاچي در داخل سالن نشسته بودم و مهمان برنامه روي سن بود. اما جشن رمضان امسال من و سياوش به عنوان مهمان روي سن بوديم و مردم داخل سالن به عنوان تماشاچي! خيلي مصمم٬ خودم را از مردم ميدانستم. فارغ از اينکه داخل سالن و روي سن براي من فرقي داشته باشد. به قول زنده ياد خسرو شکيبايي:" مردم بدون ما مردم اند ولي ما بدون مردم مرده ايم! " ولي شهرت بدون غرور براي من دوست داشتني است.

ارتباط با مردم

  خيلي وقت است که مردم را جزئي از زندگي خودم ميدانم. پس برخورد آنها را با خودم محترم ميشمارم و برايم مهم است که چه جايگاهي نزد مردم دارم.

علايق شخصي

من به کار پدرم که طراح دکوراسيون و دکوراتور است خيلي علاقه دارم. اين به خاطر گرايشي است که به طبيعت و چوب دارم٬ کار با چوب ارتباط مستقيم با طبيعت است. جزئي از طبيعت کار با يک موجود زنده. من حالا براي خودم يک استاد نجار هستم کار با چوب را خوب بلدم. به موسيقي سنتي سبک محسن نامجو علاقه دارم٬ نوازندگي پيانو را دوست دارم. در قالب نثر مسجع شعر ميگويم. بازي کردن را هنوز دوست دارم. البته احترام به پدر و مادر و خواهرم از بزرگترين علايق شخصي من است.

کسب درآمد از راه بازيگري

خدا رو شکر پولش خوب است اگر چه ساير فاکتورهايش دلچسب نيست.

هنرهاي ديگر

بيليارد باز خوبي هستم. به صورت حرفه اي رانندگي ميکنم. موتور سواري ام هم خوب است. ارتباط گرفتن با بزرگترها و کوچکترها را خوب بلد هستم٬ اصطلاحا روانشناس خوبي هستم. ميدانم با هر کسي چگونه رفتار کنم. بزرگترين هنر من اين است که نميگذارم کسي از دست من ناراحت شود!

حاشيه

امان از حاشيه ها و مزاحمت ها. لطف مردم هميشه همراه من بوده است ولي لطف بيش از حد خيلي از هواداران نه تنها براي خودم بلکه براي خانواده و اطرافيانم مشکل ساز بوده است٬ از خبرهاي کذب و عکس هاي ساختگي و خريد و فروش هاي پوستر هاي از ناکجا آباد آمده ي بنده از خدا بي خبر بگيريد تا معامله چند صد هزار توماني براي پيدا کردن شماره هاي من! من هم انسان هستم و نياز به آرامش و درک انساني دارم. ممنون ميشم...!

ورزش

تا قبل از عيد که سرم کمي خلوت بود به تربيت بدني سازمان صدا و سيما ميرفتم.هم شنا ميکردم هم بدنسازي ولي ديگر درگير شدم و از ورزش کمي دور شدم. در عوض غذا زياد ميخورم ولي نميدانم چرا چاق نميشوم!

محسن افشاني 10 سال بعد

محسن افشاني در سال 1398 در خانه اش و در کنار همسر و فرزندش نشسته و امرار معاش ميکند. يک مهندس قابلي هم شده. اگر هم وقت داشته باشد فقط در سينما بازي ميکند البته اول بايد فيلمنامه را بخوانم (با خنده)

مطبوعات

مطبوعات مثل شمشير دو لبه است. دائم يک نفر را مي برند بالا٬ مي برند بالا يکهو با يک حاشيه کوچک چنان با مغز ميکوبت به زمين که فکت با آسفالت يکي مي شود. يک کم تحقيق بد نيست. به نظرم مطبوعات بين مردم به شدت جا باز کرده اند... پس نسبت به اطلاع رساني به مخاطب بايد معصوم باشد. حاشيه؟ چه خبر؟

مصاحبه

از مصاحبه هاي بي دليل به خاطر تعصبات شخصي بيزارم. وقتي کاري براي عرضه داشته باشم ترجيح ميدهم مصاحبه کنم. کلا خوب است آدم را معروف ميکند! فکر کن عکست روي مجله باشد و بعد دور سبزي و کاهو بپيچند...!

محسن افشاني در يک جمله

عاشقش هستم. اين پسر شاهکار است. خيلي با ادب است. از محسناتش که نگو...! يک پسر خيلي شيطان با کودک درون هميشه زنده٬ به هيچ چيز جز انسانيت فکر نميکنم. به نظرم هنوز يک جمله نشده.(با خنده)

حرف آخر...

بابا دوستت دارم٬ مامان عاشقتم٬ آبجي هواتو دارم. در زندگي ام دوستان خوبي دارم که هميشه به آنها مي بالم و به آنها مديون هستم.

***

محسن در مصاحبه اش به فیلم "زنده و بي ريا با ارژنگ و برديا" اشاره کرد که ظاهرا اواسط اسفند ماه سال گذشته جلوی دوربین رفته. سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان  هم گزارش خبری مختصری در ۱۸ اسفند ماه به این شکل کار کرده بود.

نصرالله قاضي مقدم در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: اين فيلم كه مضموني طنز موزيكال دارد در تهران مقابل دوربين امير نگارش مي رود.

وي افزود: شهرام قائدي، شهرزاد عبدالمجيد، راحله ميرزايي، آتش تقي پور، آيلا كريمي، پژمان عليزاده، مجيد شهرياري، مجيد اخشابي و چنگيز وثوقي در اين فيلم تلويزيوني به ايفاي نقش مي پردازند.

وي خاطرنشان كرد: اين فيلم تلويزيوني داستان ارژنگ و برديا كه مجري برنامه كودك هستند و زندگي مقابل و پشت دوربين آنها را به صورت طنز به تصوير مي كشد.

قاضي مقدم گفت: شهام قائدي بازنويسي فيلمنامنه اين فيلم تلويزيوني را بر عهده داشته است.

وي يادآور شد: سارا صحراپور طراح گريم، بهار محمودي طراح صحنه و لباس و رويا توكلي عكاسي اين پروژه را بر عهده خواهند داشت.

***


نگارش در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

بازپرس

 

 

تدوین اولیه ی کار همزمان با فیلمبرداری شروع شده.

اسم شخصیتی که محسن بازی میکنه هم "حـمـیـد" هستش.

طبق معمول هم پوزش برای فواصل طولانی که بین آپدیت ها به وجود میاد٬ باور کنید نمیشه زود به زود آپ کنیم!

 ***

    

 


نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط تبسم و پارمیدا |






قالب وبلاگ